|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
Saturday, October 16, 2004 دنباله برنامه تا چند لحظه دیگر
اینکه آدمخواران قبیله "تاشی توشه" با هیکل من آبگوشت درست کنند و باهاش به قبیله "چاکه کونه" مهمانی بدهند برای من بهتراز اینه که یه شاس ممدی برگرده بگه پیمان کم آورده. واسه من دو چیز مثل آب خوردنه. یکیش همون خوردن یک لیوان آب و اون یکی کس شعر گفتن. اینو گفتم که نشنوم کسی بگه پیمان به آب گوزیده با این وبلاگ زدنش. اینجا هم یه کوچولو تعطیله چون یه مدتی سرم شلوغه و وقت وبلاگ نویسی ندارم... ولی بر میگردم هنوز خیلیها هستن که باید برینم به هیکلشون. ضمنا لینک بازی سر جاشه هرکی میخواد لینک بده کافیه یه ندا بده. کسایی هم که پیش نهادی، پس نهادی، چیزی دارند فرو کنند این پایین.
نظری داری ؟ (
) Thursday, October 07, 2004 قحط الرجال – قسمت دوم : غلامعلی حداد عادل
در روایات آمده چون بزرگان، مجلس را بی صاحاب دیدند افسارش در دست "حداد عادل" بنهادند ازیرا که او "غلامعلی" بود و بس! نقل است که هیچ دلبستگی به مقامات دنیوی نداشت. روزی در جمع مجلسیان گفت: "اگر کس را بضاعت بودی ما این خرقه ریاست به دو جو بفروختیمی". یکی از مجلسیان در حال دو جو بداد. نعره بزد: "ای الاغ! ما دو جو "اورانیوم غنی شده" قصد کرده بودیم!" سپس رو به مجلسیان کرد و گفت: "جملگی شما را نصیحت می کنم که دل در مقامات زود گذر مبندید." مجلسیان گفتند: "چیزی بر این بیفزا." گفت: "ای عزیزان! طاعتی، عبادتی، حساب سویسی، چاه نفتی، شمش طلایی، برجی در اماراتی، چیزی برای روز مبادا کنار گذارید که در وقت ناچاری به کار آید، به کار آمدنی." روزی جمعی معلوم الحال وی را گفتند: " برای اقتصاد که در بوقش نموده ای، چه کرده ای، از زمان جلوس بر مسند ریاست؟" گفت 10 برابر آنچه برای فرهنگ کرده بودم در عهد فرهنگستانی". و بر کسی پوشیده نیست که او به هرچه فرهنگ و فرهنگستان است شاشیده بود، سرپا شاشیدنی. نقل است بسیار صرفه جو بود و به سبب صرفه جویی سی سال بود دست و روی در آب نمی شست. گفتند: "این چه ریاضت است؟ از بهر خدا باری دست و روی بشوی." از خود بشد و عظیم بگریست که دست و روی نمی شویم مگر آنکه قبل از آن شهردار تهران را دست و روی شسته ببینم. از فضایل او دستگیری ضعیفان بود و آن روز که افتاده ای نمی دید بخت برگشته ای را به جبر بر خاک می افکند و دستش می گرفت. "ابوالشیاف عقبی" گوید: روزی در خواب دیدم که "حداد" بر چیزی نماز گزارده و در خاکش کرده و من ندانستم که آن چه چیز بود. به نزد "حداد" شدم و ماوقع باز گفتم. گفت آنچه تو دیدی "اصلاحات" بود که ما بر آن فاتحه خواندیم.
نظری داری ؟ (
) |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||