=== به وبلاگ کرمک خوش آمدید === کسایی که به کرمک لینک میدن حتما یه ندا بدن تا حتی الامکان جبران کنم===
Tuesday, September 28, 2004

نامه پسری انقلابی از کالیفرنیا به پدرش در ایران

Yazdi2.jpg

پاپای عزیزم سلام!
حالت چطوره؟ خوبی؟ مامانم اینا چطورن؟ پس کی کار معافی من درست میشه؟ هر چند میلیون که شد بده. نکنه یه وقت دیر بشه. فی فی هم حالش خوبه امروز بردمش سلمانی خیلی خوشگل شده ولی زیاد واق واق می کنه به گمونم برای شما دلتنگی می کنه.
جای همگی شما خالی دیشب رفته بودیم کنسرت ایرانی، آنجا همه می گفتند 10 روز دیگه همه با هم بر می گردیم ایران آخه دکتر هخا می خواد بیاد ایران انقلاب کنه پدر ملاهان را هم در بیاره. پاپا جان اگه فی فی را دوست داری امشب با اون بنز آبیه سه تا بوق بزن. اولیش به خاطر پندار نیک، دومی برای گفتار نیک و سومی برای کردن نیک. پاپا! کردن نیک نمی دانم چه جور کردنی است ولی حتما برای آزادی ایران لازمه که دکتر هخا خواسته همه واسش بوق بزنند.
پاپا! دیروز یک پسر بسیار بی تربیت یک ترقه جلو پای من در کرد. یک ترقه که اینقدر صدا کنه ببین تفنگ راست راستی چقدر صدا می ده. چه خوبه که من موقع انقلاب دکتر هخا ایران نیستم. پاپا من از تفنگ اینا می ترسم.
پاپا! برایم بنویس من با فی فی بیام ایران چطور می شه؟ اصلا اصل کاری یادم رفت. چرا پول نمی فرستی؟ دلارهای قبلی داره تموم میشه. زود بفرست دیگه پاپا!... گودبای!

ضرب المثل : اونی که به ما نریده بود کلاغ کون دریده بود.
نتیجه گیری ناسیونالیستی : ایرانیها تنها قومی هستند که در تمام ادوار تاریخ با اقتدار و صلابت در هر زمان که اراده کرده اند به گوسفند یک سور اساسی زده اند.

نظری داری ؟  ( ) 


Tuesday, September 21, 2004

خداوندا ! همه کس ها را به کیر راست هدایت فرما



فرض کنید کیرتون بدجوری راسته و باید حتما به توصیه خدا و پیغمبر در رابطه با ازدواج عمل کنید. پس به سراغ ننه تان می روید، ولی ننه تان عقیده داره که اولا زن گرفتن بچه بازی نیست و دوما پول می خواد که شما ندارید پس علیرغم اینکه شما یک دختری پیدا کردید که با نون و پنیر شما هم حاضره بسازه ولی مادرتان با این استدلال که خونتون دو ماهه رنگ پنیر را ندیده باز هم مخالفت میکنه. ولی شما ننه را متقاعد می کنید که دختر مورد نظر شما با نان خالی هم حاضره بسازه چرا که شما مثل دو تا کفتر عاشق به هم علاقه دارید.پس ننه متقاعد می شود.
سریعا به سراغ همسر احتمالی آینده تان می روید تا با ذوق و شوق این خبر خوش را به او بدهید و برای آینده برنامه ریزی کنید. همسرتان عقیده داره عروسی بدون لباس عروس شگون نداره، ضمنا چندتا دونه سنگ روی حلقه کسی را نکشته. در مورد فیلم و ارکستر و سالن مجلل هم آدم مگه چند بار ازدواج میکنه که اونم شما گدا بازی در میارین؟ کیک رو هم که نمیشه حذف کرد چون دوازده هزار نفر مهمانهای خانم باید دهنشون را شیرین کنن. همه اینا به کنار، مهریه دختر اقدس خانم چهارده میلیون سکه به نیت چهارده معصوم بوده بنابراین مهریه همسر شما دست کم باید چهارده میلیون و یک سکه به نیت پوز زنی همه فامیل و همه در و همسایه باشه.
با قلب شکسته مینشینید لب جوب که گذر عمر را ببینید که چند تا بچه تپل مپل رو میبینید که توی جوب، آب بازی می کنن. به یاد بچگی خودتان می افتید که چون پول نداشتید برای خوردن یک بستنی یخی به اصغر بقال کون می دادید. البته بقیه خرید خانه را مادرتان انجام میداد و از قیمت بقیه اجناس خبر ندارید.
یه نیگا به کیرتان می اندازید. هنوز راسته... یکی از بچه ها را مثل ماهی از آب می گیرید. تا دسته می کنید و بعد می کشید.

- نتیجه گیری پلیسی : اگه یه بار دیگه کسی کسی رو به زور بکنه و بعدش هم بکشه، میشه دفعه هزار و دویست و سی و هفتم.
- نتیجه گیری اقتصادی : بستنی چندان هم گرون نیست. ایضا بقیه اجناس.
- نتیجه گیری اخلاقی : درسته ازدواج بچه بازی نیست ولی بچه بازی هم کمتر از ازدواج نیست.
- نتیجه گیری سیاسی : شاشیدم به این مملکت.

نظری داری ؟  ( ) 


Saturday, September 18, 2004

لکن اقتصاد مال چه کسی است؟



بحث امروز در باره بزرگترین نظریه اقتصادی دنیاست که به حول و قوه الهی آثار اقتصاددانان استکبار شرق و غرب و اراجیفی که به وسیله مغزهای پوک آنان نشریافته بی اثر کرده و آفاق جدیدی به روی مستضعفان جهان گشوده است:

اقتصاد مال خر است

حال پیش از هر بحث روشنگرانه در این مورد بهتر است با چند مفهوم فلسفی آشنا شویم:
اقتصاد : چیزی است شبیه نون بربری که اگه نباشه نصف کره زمین از گشنگی میمیرن.
خر : جانوری است که آنقدر خر است که ان را تنها از طریق چشیدن میتواند از گوشت کوبیده تشخیص دهد، چه برسه به اینکه بفهمه اقتصاد چیه؟
توضیح : "مال خر" در این نظریه به هیچ وجه به معنی "کیر خر" نیست.

اقتصاددانان مخالف نظریه فوق دو گروهند:
نیمی از مخالفان می گویند: "اقتصاد است مال خر. چرا باید؟" در جواب این عده باید گفت: هر فردی که اندکی با مسایل و مرزبندیها در ماورای فراسوی قطب بندیهای سیاسی امروز جهان آشنا باشد به سادگی خواهد فهمید که این سوال از بنیان غلط است. زیرا جمله بندی که آغاز و انجام هر عمل انقلابی است در این پرسش دچار ضعف تالیف شده است. پس بهتر است این گروه ابتدا حرف زدن یاد بگیرند بعد گه زیادی بخورند.
نیمی دیگر از مخالفان که اصطلاحاً اهل "لب و لوچه بازی از بالا و خایه مالی از پایین" هستند، ممکن است بپرسند: "چرا اقتصاد مال خر است؟" که در اینصورت به کس عمه شان میخندند.
حال که به پوچی این اندیشه ها پی بردیم می توانیم به حقانیت تئوری مورد بحث پی ببریم.
البته دسته سومی هم هستند که به برادران اصولگرا معروفندکه علیرغم اینکه موافق سرسخت این نظریه هستند و یخه خود را برای این نظریه و بقیه نظریه ها جر میدهند، اما تمایل چندانی به یادآوری این نظریه ندارند، چون با توجه به اینکه ما هرچی نفت میفروشیم، پولش متعلق به یک عده محدود از برادران است لذا ممکن است این سوء تفاهم ایجاد شود که زبونم لال این برادران خر هستند.

نظری داری ؟  ( ) 


Friday, September 10, 2004

متن سخنرانی حجت الاسهال و المسهلین کرمک تهرانی
قسمت اول – مبحث لواط



بی مناسبت نیست که بحث را با شعری از حضرت حافظ مزین کنم:

الا یا ایها الساقی جمعش کن کس و کون را ------ بیاور بچه ای تا بزارم زارت او را

در این بیت مقصود شاعر چه بسا ارجحیت کردن کون بچه است بر کردن کس و کون ساقی.
ودر جای دیگر می فرماید:

گویند گر بچه کنی عرش بلرزد ----- کیر در این عرش که با کردن یک بچه بلرزد

و در تفسیر این بیت آمده است که شاعر نه تنها بچه را می کند، بلکه از کردن عرش در صورتی که بخواهد بلرزد هیچ ابایی ندارد.
بعد از این مقدمه چون محفل بسیار صمیمانه است و همه حضار اهل دل و قلوه و یک وجب پایینتر از آنها هستند، اشکالی نمیبینم که یک خاطره تعریف کنم:

ما در دوران بچگی بسیار تپل مپل و سفید بودیم و گاهاً پیش می آمد که مقعد ما خارش عجییبی می گرفت. روزی در خیابان مشغول بازی بودیم که آقایی آمد به طرف ما و گفت: "من طلبه ام، تو هم طلبه ای؟" و اشاره ای به ماتحت ما کرد. ما هم گفتیم:"بلی! طلبه ایم."
پس فی الفور کون ما گذاشت. ما هم خیلی خوشمان آمد و کیف بسیار کردیم و از آن روز چنان در درس طلبگی مجاهدت کردیم تا آنکه بالاخره توانستیم به این درجه برسیم که کلی طلبه های جوان و تپل مپل در دست و بالمان داریم.

از بحث دور نشویم... شخصی آمد و از ما پرسید: "آیا لواط بد است یا خوب؟ "پرسیدیم تا بحال کون بچه گذاشته ای؟" گفت: "بلی!" پرسیدیم: "چطور بود؟" گفت: "همچو باقلوا" گفتیم: "پس در کار خیر هیچ استخاره مکن." و نیز پرسیدیم تا بحال کون داده ای؟" گفت: "بلی!" پرسیدیم: "چطور بود؟" گفت: "اولش چون زهر و آخرش همچو باقلوا." گفتیم: "شاهنامه هم آخرش خوش است." و ضمناً چون فهمیدیم طرف تهش باد میده، ما نیز در همان محفل کونش گذاشتیم.

فی الحال توصیه من به شما این است که ممارست کنید در گاییدن کونهای سفید، چرا که کون آفریده شده برای کرده شدن و غفلت مسلمین موجب کفران نعمت است.

والسلام علیکم و توفیق فی الامور سولاخ

نظری داری ؟  ( ) 


Monday, September 06, 2004

خاطرات یک جوان پخمه



شنبه:
امروز میخواستیم برای کسب علم و دانش که از ثروت خیلی بهتر است وارد دانشکده شویم که ريیس دانشگاه جلویمان را گرفت و گفت: "این زهرماری چیه پوشیدی؟ برگرد و این آشغالها را عوض کن." ما هم مثل بچه های خوب برگشتیم و رفتیم سینما. عجب فیلمی بود. اول فیلم هرکی به هرکی میرسید میزد آش و لاش میکردش، آخر فیلم هم هرکی به هرکی میرسید باهاش ازدواج میکرد. خلاصه کلی خرکیف شدیم.

یکشنبه:
با خواهرمان برای خرید بیرون رفته بودیم که یه آقایی زد پشت شانه ما و پرسید: "خانم کی باشند؟"با تعجب گفتیم: "همشیره را می فرمایی؟" گفت: "به همین سادگی؟" گفتیم: "دیگه اونش را ازبابا مامان مان بپرسید." گفت: "خوشمزگی هم میکنی؟ کارت شناسایی!" گفتم: "یعنی اینجا بدون کارت شناسایی به آدم جوراب نمی فروشند."... خلاصه با سبکتر شدن وزن کیف پولمان قضیه فیصله پیدا کرد.

دوشنبه:
توی خیابون می رفتیم دو تا موترسوار به ما رسیدند و به آرامی از موتور پیاده شدند و بدون اینکه حرفی بین ما رد و بدل بشه یک فصل ما را کتک زدند. بنده های خدا حق داشتند، آخه امروز 18 تیر بود.

سه شنبه:
ساعت 11 شب بر میگشتیم خانه که توی خیابون یک عده از برادران ما را دیدند. یک برادری آمد جلو و گفت: "چی دارید؟" گفتیم: "شما چی می خواهید." گفت:"خوشمزگی هم میکنی؟"و بعد یک صدای شترق آمد و 2 فروند از دندانهای ما ریخت کف آسفالت.

چهارشنبه:
توی خیابان داشتیم قدم می زدیم یک آقایی با یک میکروفن که کمی کوتاهتر از منار جنبان بود جلویمان را گرفت و گفت: " ببخشید دوست عزیز همانطور که می دانید در هیچ کشوری به اندازه کشور ما به جوانان بها داده نمی شود با توجه به این مساله چه پیامی برای سایر جوانان داری؟" گفتیم: "البته ما کوچکتر از آن و میکروفن شما بزرگتر از آن آست که پیامی بدهیم ولی آخرین پیام ما به جوانان این است که تا جایی که ممکن است خوشمزگی نکنند تا زودتر و سالمتر به خانه برسند."

پنج شنبه:
امروز گفتیم یک کاری کنیم که هم کسی با ما کاری نداشته باشد و هم شب جمعه ای جوونی کرده باشیم. جاتون خالی خرجش 500 تا تک تومنی بود که ریختیم لای سیگار و الآنم توپه توپیم. باید به فکر خرید یک منقل و ذغال خوب هم باشم. البته برو بچ میگن قرص هم حالش بیشتره هم دنگ و فنگ نداره.

نظری داری ؟  ( ) 


 
آرشیو جوکهای فارسی     

ایمیل من

Payman_Weblog@Yahoo.Com

 

بازديدكنندگان

District Of Columbia Surnames
online

 

CHAT  &  OFFLINE

 

Top Sites List 

(Best Weblogs) بهترين وبلاگ های ايرانی 

 

آرشيو مطالب

کرمک مبعوث شد

قیصر کجایی که داش تو کشتن

قحط الرجال -قسمت اول

خاطرات یک جوان پخمه

مبحث لواط

لکن اقتصاد مال چه کسی است؟

خدایا! کسهارابه کیرراست هدایت فرما

نامه پسر انقلابی به پاپا

قحط الرجال -قسمت دوم

 

لوگوی دوستان

 

بچه هاي کامپيوتر ، آموزش کامپيوتر و اینترنت مستراح عمومی

عجیب و جالبترین لینک های اینترنتی در وبلاگ قمارباز007

    

FunnY Best Sexi

FunnY Best Sexi

 

لینک دوستان

تلنبه

غریبه

بی نمک

           تیر آخر

ایران من

کلثوم ننه

جوک سرا

ایران و ما

آخ آه اووف

بچه اهوازی

بچه های خنده

هفت خان امیر

قسمتی از زندگی

           آموزشهای سکسی

روزانه های مهدی اچ ای

آبستراكسيون حزب منقل

 

 

لوگوي كرمك